أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

135

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) داد ؟ شما مىگوييد عن يد و أنتم صاغرون ، ما به خوارى و اهانت و ذلت رضا ندهيم . بماند كار جنگ ، آنچه مىگويى حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ ، به جان و سر خودم كه اين لشكر بدان آورده‌ام تا جنگ كنند و حاكم ميان ايشان و شما نباشد مگر حق تعالى . و آنچه گفتى إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ، صدق است . ملك ملك او تعالى است . پيش از اين به دست جماعتى ديگر بوده ، ما به قهر و غلبه گرفته‌ايم و حقيقت مىدانيم كه جاويد در دست ما نخواهد ماند ؛ كه احوال روزگار چنين است . هر كسى را نيك و بد يك چند * در جهان نوبتى و دور اين است بيرون آمده‌ايم و استعداد حرب كرده‌ايم . [ 96 ] خالد چون اين سخنان بشنيد برجست و به اتّفاق ميسره بيرون آمده برنشستند و به نزد ابو عبيده آمدند آنچه ميان او و هامون رفته بود از سخنان ، باز گفتند . ابو عبيده منادى فرمود : ساختهء جنگ شويد كه كار نزديك آمد . تكيه بر فضل او كنيد و دست در چنگ عصمت و لطف او زنيد و اعتماد بر يارى او تعالى كنيد ؛ فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ . چون خالد از نزد ماهان بازگشت ، ماهان نامه‌اى نوشت به ملك هرقل و او را از كلماتى [ كه ] ميان او و خالد رفته بود خبر داد و نوشت كه : ابو عبيده را كه امير لشكر است و خالد وليد و ديگر معارف امرا را به مصالحه خواندم و هر يك را مالى خطير عرضه دادم و سخن به وعده و وعيد و تخويف و تهديد راندم ، نه بر مال اعتنايى كردند و نه سخن مرا وقعى گذاشتند . هر قدر ايشان را به انعام و مكرمت ملك امّيدوار گردانيدم ، قبول نكردند و ابا نمودند . انديشهء ايشان بر قلع و قمع ما مقصور است و به جز جنگ و محاربت از ما به هيچ چيز راضى نخواهند شد . همگى خيالشان به نهب و غارت و برده گرفتن زنان و فرزندان ماست و حال ما دل بر جنگ ايشان نهاده‌ايم و به عون اللّه تعالى به قدر قدرت در دفع ايشان خواهيم كوشيد .

--> [ ( 96 ) ] س . ت : صحبت خالد با ماهان را ندارد و به جاى آن اين جمله آمده است : [ ماهان ] گفت : دانسته شد كه ميان ما و شما جز جنگ قرار نخواهد گرفت .